امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
باشد رازی با ستارگانم

امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم

از شادی پرگیرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک

در آسمانها غوغا فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم
امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم

با ماه و پروین سخنی گویم
از روی مه خود اثری جویم
جان یابم زین شبها
می کاهم از غمهای

ماه و زهره را به طرب آرم
از خود بی خبرم ز شعف دارم
نغمه ای بر لبها
نغمه ای بر لبها

 

 

شاید یک مدت نتونم براتون کامنت بدم..به هرحال ببخشید.....برای دوستانی هم که امتحان دارن آرزوی موفقیت میکنم...

|| |قو|

 

سلام برقلب صبورزینب وزبان شاکرش..سلام برکسی که یاری کرد حسین را درجهادش...

فاطمه زهراسلام الله عليها تازه ترين اتفاقي بود که درعالم افتاد!او حرف تازه خدابود.((انا اعطيناک الکوثر..))پيش اززهراهيچ زني را نديده بودند که پدرخويش را مادرباشد پيش اززهرا شهادت اينهمه تازگي نداشت.اما اوکه آمد شهادت جاني تازه گرفت قبلا کلمه  بود وحالا معناشده است مادرانه شهادت را بزرگ ميکردبه غنچه هايش آب ميداد.آگاهانه شهادت را شيرميدادازجغرافياي قتلگاه خبرداشت کربلارا بردامان خود نشاندوبراي عاشورا لالايي خواند.گيسوان اسارت را شانه زد بااينهمه اهل شکايت نبود اگرهم ميگفت به دردميگفت که درمان بشنود.واين شيرزن کسی نبود جززینب دخترهمان مادرپدرو...اينک درآستانه ي چهل روز فراق دوباره واقعه عاشورارازنده ميکندوبازهم براي تمام وجودش ازمصايب و سختيهايش سخن ميگويد...

 

موي کنان ، مويه کنان ، چنگ و ناي ، چنگ و ناي ، چنگ و ناي
جامه دران ، بويه کنان ، هاي و هاي ، هاي و هاي ، هاي و هاي

اين گل پرپر که چمن ندارد ** کوه و کمر ، دشت و دمن ندارد
اين سَر و بَر که نسترن ندارد ** سوسن باغ و ياسمن ندارد
اين تن گل که پيرهن ندارد ** جان من است و جان به تن ندارد
سرو شهيد من کفن ندارد
اين تن گل که پيرهن ندارد ** جان من است و جان به تن ندارد
سرو شهيد من کفن ندارد

دل پي او پويه کنان ، واي و واي ، واي و واي ، واي و واي
موي کنان مويه کنان ، چنگ و ناي ، چنگ و ناي ، چنگ و ناي


 

 آه!!ای زمانه!  ای زمانه ی نامرد عذابم داد راه شام!!پلک چشمانم بسته نشد ونخوابیدم تیربلایت مرا نشانه رفت ..ای زمانه!ازتو تمام بلاها برمن نازل شده ..ازهمان کودکی که بامن نساختی وچه بلایایی که برمن وارد نشدنگاه کن پلکهایم ازشدت اشک و گریه زخمی گشته وآن هنگام که امیدم درکنارعلقمه برزمین افتاد تمام امید ازوجودم رخت بربست..وتمام آرزوهایم برباد رفت..

ای زمانه!!ای زمانه ی نامرد قلبم خون شده ازفراق وسرورمن تبدیل به اندوه گشته است..وشبها را درحالی صبح کرده ام که میدانستم گوهرخویش را درکربلا جا گذاشته ام...آه ای زمانه اگردرکربلا دستهای صاحب غیرت را قطع کردند من نیز برشترهای بی جهاز ازدیاری به دیاردیگررفتم...

سراغ حسین را ازمن میگیرند وازمن جواب میخواهند ومن درجوابشان تنها  اشک میریزم..

آه زمانه باورنمیکنم درمیان خرابه و ستمکاران سه ساله ام ماند..زنان وکودکان با حالی نزار که هیچ کس حال آنان وحال دخت علی را مراعات نکرد...آه ای زمانه ی نامرد چهل شب تاررا گذراندم درحالیکه اندوه برقلبم واشک برچشمانم بود...ببین روحم هنوز هم درپیش اجساد مشغول نوحه گری است..ای زمانه نامرد!!نگاه کن اهل حرم را چگونه آرام کنم زمانیکه میگریند وتازیانه میخورند..ای زمانه نامردی وبی مروتی تو دخت پیامبررابه اسارت برد وپیرشد دلم قبل ازآنکه مویم سفید شود..بگو چه پاسخی دهم برمادری که باخوردن کمی آب شیرخوارش را ازمن طلب میکندآه چگونه برگردم به کنارخاکی که  روزی جایگاه ومنزلگه من بود..چگونه خاکش را درآغوش کشم..چگونه برایش شرح دهم که دشمنانش اهلش را آزاردادند.. چگونه برگردم درحالیکه نازدانه اش را درکنج خرابه ی شام به خاک سپردم..چه پاسخی بدهم وچه بگویم وقتی که مرا بی رقیه ببیند..آه!ای زمانه ی نامرد...

 

 

دنبال فرصتی بودم تا درباره فیلمی که درمورد شهادت حضرت امام حسین علیه السلام تا اسارت اهل بیت و اینکه چه ظلمها که برآنان روا نداشتند شهادت حضرت رقیه و همچنین برگشتنشان به کربلا پست بنویسم اما اصلا فرصت نمیشدپست مناسبتی درمورد اربعین بهانه ای شد تا اندکی درمورد این فیلم بسیارزیباوجانگداز پست بنویسم.فیلم موکب الاباء (کاروان سربلندی)که هم به عربی هست هم به فارسی البته فارسی این مجموعه مقداری کیفتیش پایینه وبرخی قسمتهای عربی رو حذف کردن..این فیلمو به عربی آبجیم ازکربلا خریده  بود این فیلم یکبارهم توسط شبکه ۳ سیما پخش شده  بود. ما هم ازطریق نت ترجمه شده این فیلم رو دانلود کردیم.من لینک قسمت دانلود این فیلم بسیاربسیارزیبا تماشایی و  سوزناک رو میگذارم هم لینکش هست وهم توضیحاتی داده شده درمورد این فیلم کسانی که اینترنت پرسرعت دارند پیشنهاد میکنم حتما حتما این فیلم رو دانلود کنن به ۴ بخش تقسیم شده و روزاربعین به تماشای این فیلم بنشینید.متن بالاهم آه ای زمانه!!دراین فیلم اززبان حضرت زینب سلام الله علیها درراه برگشت به مدینه گفته شده که من هم اینجا قسمتهایی ازاون رو نوشتم.خیلی مایل هستم دوستان حتما حتما این فیلم رو دانلود کنن حدااقل اگرهم دانلود نکردید سربه سایتی که آدرسش را گذاشتم بزنید ومقداری اطلاعات درمورد این فیلم به دست بیارید..

 
 
 
موکب الاباء، کاروان یربلندی
 
 
 
 
 گلی گم کرده ام میجویم اورا..به هرگل میرسم میبویم اورا..گل من یک نشان دربدن داشت..یکی پیراهن کهنه به تن داشت..من شهادت میدهم خون تورا..بوسه دادم زخم گلگونه تورا..
قامت زینب زغمت دوتا شد..سینه ی خواهر هدف بلا شد..تاسرپاکت زبدن جدا شد..آتش کین مونس خیمه ها شد...

 

 
 
|| |قو|

 

 

پروردگارا یاری ام ده تا تنها دل درتو بندم که مرا به جزتو یاروفاداری نیست..و هرچه هست همه از آن توست..به آستان تو می آیم و سخنم را بانام تو آغازمیکنم که میدانم هیچ سخنی بدون نام تو گفته نخواهد شد..ویاری ام ده اگر دشمن مرا دشنام دهد لب فرو بندم و پاسخ را به تو واگذارم.. ..دستگیرم شو که درپناه تو اگرمیان آب وآتش هم باشم باکی نیست که فقط با ذکرو یاد تو دلخوش باشم...

 

 

((وسخنم را باسلام جانی دوباره میدهم...))

 

حرف اول:خیلی خوشحالم ازاینکه بعد مدتها بالاخره تونستم عزمم رو جزم کنم و بازهم بنویسم..شاید از  غمهایی که دارم..شاید ازدل زخم خورده ام..شاید ازدلتنگیهایم..شاید ازشادیهام..شاید ازآنچه که خواهم دید وخواهم شنید..شاید ازدوست داشتن..شاید هم بنویسم اما...میسوزم و گاهی اشکی کنار چشمم مینشیند...درجایی دیگر بودم.. چقدرتلخه که بخواهی تمام خاطراتت را نه بلکه...یادگاری و امانتی راکه دستت بود با دستان خودت نابود کنی..دراون لحظه حس کردم دوباره سوگوارشدم..اما تیغی که برقلبم نشست و جراحتی که گذاشت اونقدرعمیق بود که مرا ازهمه خاطرات و حتی یادگاری نگه داشتن منصرف کرد وناگهان گویا سقف اتاقم را برسرم خراب کردم و چنان آهی کشیدم و چنان گریستم.. که حتی حس کردم دیواراتاقم نیزبامن گریست..ومیدانید من نمینویسم ازروی بیحوصلگی...وقتی قصد برنوشتن کردم..ازروی علاقه و اشتیاق مینویسم..بازهم همان قو و همان قاصدک..عاشق ومعشوق دیرینه..

دیگه قصد بازگشت نداشتم...هم نای نوشتن نداشتم هم حال وحوصله و هم قلبم را شکسته  بودند.. خوابهایی دیدم و کمکهایی که مرا دوباره برگرداند...و دوستانی که هنوز دوست داشتنشان ذره ای در قلبم کم نشده..وحرمتشان آنقدربرایم زیاد بودکه دوباره دل به دریا زدم و شروعی دوباره کردم تا ببینم تا کجا میتوانم باشم...گاهی هم میگفتم من به جزدردسرودلواپسی برای دوستانم چیزی به ارمغان نمیدهم.. پس نباشم راحت ترهستن...اما بازهم رو آوردم اینجا...چون دوستانی دارم که دلشان قد دریاست و پاک مثل آسمان..واو که مرا یا آنانی که مرا اذیت کردند چیزی نمیگویم..فقط بدونید خداوند ناظروحاضره..همین...برخی ازدوستان گفتن که مطالبت رو انتقال میدادی..یا رمزدارمیکردی...من بازهم این دومورد را مطمئن ندانستم...انشالله که بازهم درکناردوستانم درغم ها وشادیهایشان بتونم همراه باشم  وازتمام دوستانم هم میخوام که منو همراهی کنن البته اگرمایل باشن و حضورمن ناراحتشون نکنه..و اگرکامنتی دریافت کردیدکه مربوط به من باشه وباعث اذیت شما بشه..حتما بهم اطلاع بدید و من پیش پیش معذرت میخواهم اگراین موضوع برایتان رخ داد ویا رخ بده.

 

حرف دوم:ویک سپاسگزاری بیکران ازدوستان مهربانم...که نه تنها مرا فراموش نکردن..بلکه مرتب جویای حالم بودن دارم..وعذرمیخواهم که دوستی مثل من دارید..وسعیم براینه که با حضورم و درکنارتان این مورد رو جبران کنم....و درمورد لینک کردن حتما میتوانید منو لینک کنید..با اسم قویک اتفاق سفید.. فقط اسمم رو ننویسید..قوی تنها رو هم ازوبلاگهایتان حذف کنید...درمورد وبلاگ قبلی هم باید بگم که نمیدونم چه کسی اونجا رو برداشته خواستم بگم من اینکاررو نکردم..من بابابا صحبت کردم که این اتفاق برام افتاده..یعنی بعد یک مدت پنهان کاری...ولی خب صلاح براین بود که با بابامشورت کنم..ایشون هم به من اطمینان خاطردادن که میتوانم دوباره به این محیط برگردم ولی مقداری احتیاط هم داشته باشم و سعی کنم هرحرفی اززندگی شخصی بازگو نکنم..بابای گلم خیلی دوستت دارم وممنونم ازاین کمک مهربانانه و دل نشینت... 

 

 

حرف سوم:آبجی  نازم..منو میبخشی؟؟تو که همه چیزو میدونی..مینویسم واشک میریزم...کاش امشب بیایی واشکهایم را پاک کنی...میدانم چقدربه فکرمی..حتی درآغوش خدا هم دلواپسم هستی..ای کاش میشد برای یکبارهم نامم را صدا میزدی وانوقت میدیدی که چطور ازشوق روحم پرمیکشید..به که بگویم چقدردردکشیدم..اندازه ی تو..وچقدر ساعتها وروزها برایم دردناک گذشتند و هنوز کابوس ها دست ازسرم برنداشتن...فقط تو میدونی وبس...

 

 

 

حرف چهارم:بازهم مهدی عزیزرو زحمت دادم واین قالب رو با وجود مشغله هایی که داشت برام درست کرد البته هنوزناقصه..وکم کم کاملترمیشه..مهدی جان بازهم ازت ممنونم وببخش که همش اذیتت میکنم..

 

 

حرف پنجم:پایان سخنم رو هم چون شب جمعه هست تقدیم میکنم به ساحت مقدس  وکبریایی بقیه ا..الاعظم ارواحنا فداه مولاو سرورمان مهدی صاحب الزمان عج ا..فرجه الشریف..وهمچنین نوحه ۱۲ گل سرخ را به پیشگاهشان تقدیم میکنم...

ازپشت دیوان قرون یک روز مردی می آید ازخدا سرشار..

با کوله باری ازشقایق با هیاتی ازکربلا سرشار..

می آید وفوج کبوترها..ازچشمهایش بال میگیرند..

خواهد شد آری آسمان آنروزازوسعت پروازها سرشار..

فردا تمام خاک می بالد..بروسعت آیینه های سبز..

فردا تمام خاک خواهد شد ازنان وگل نوروصدا سرشار....

 

 

 

 

وخدای آسمانها نوازشگرسینه های دلتنگمان...یا حسین..

|| |قو|

fatemeh